درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : میلاد
مطالب اخیر
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بهترین اس ام اس ها




تقریباً هر روز با افکار نگران کننده ای مواجهه می شویم ما اغلب با افراد و موقعیت هایی مواجه می شویم که به نوعی در ما احساس ترس و نگرانی ایجاد می کند در نتیجه ما انرژی ترس را به درون چاکرای مان جذب می کنیم . به همین دلیل فکر خوبی است که هر روز چاکراهایت را پاک کنی . درست همان طور که هر روز صبح صورت مان را می شوییم ، بگذار انرژی وجودت هم از این پاکسازی مداوم بهره مند شود . شفاف سازی چاکراها دو مرحله دارد :
۱-پاکسازی: رها کردن چاکراها از افکار منفی و وابستگی ها و گره های اتری و…
۲- تعادل چاکراها: بزرگ کردن چاکراها به طوری که همه ی آنها به یک اندازه باشند .
وقتی افکار نگران کننده ای را که باعث کوچک و جمع شدن چاکراهاست در زهن می پروریم ، چاکراهایمان کوچک می شوند . وقتی درباره ی موضوع مربوط به هر کدام از چاکراها دچار وسواس فکری شویم به طور نامناسبی بزرگ می شوند برای مثال ، نگرانی در مورد امور مالی باعث کوچک شدن چاکرای ریشه می شود وسواس فکری و افکار نگران کننده در مورد به دست آوردن پول هم باعث بزرگ شدن نامتناسب این چاکرا خواهد شد .
چاکرای بزرگ به خودی خود اشکالی ندارد درواقع نشانه ی سلامت است . اما باید اندازه ی همه چاکراها را با هم متناسب نگه داریم تا جریان انرژی در بدن مان به خوبی انجام گیرد . چاکرای آلوده یا نامتعادل منجر به احساس افسردگی، خستگی شدید و موانع آشکار در مسیر خلاقیت و جریان فروانی می شود . چاکراهای پاک و متعادل باعث جریان آزاد انرژی و ایده های نو و هماهنگی در وجود ما می شوند .
چندین روش برای پاکسازی چاکراها وجود دارد و خوشحالم که باید بگویم ما امکان انتخاب های متعددی داریم . این بسیار لذت بخش است که بتوانیم هر روز از روشهای پاکسازی چاکرای مختلف استفاده کنیم . اگر عجله داشته باشیم از روش های کوتاه تری استفاده می کنیم و روش های کلی تر و طولانی تر را برای زمان هایی که وقت آزادی دارم می گذارم .
در این کتاب ، من چند روش مورد علاقه ام را توضیح می دهم . من توصیه می کنم که هر یک از آنها را امتحان کنی تا در مجموعه روش هایت تجربه ای از آن داشته باشی و پس از آن ، همان روشی را انتخاب کنی که برایت مناسب تر و با روحیه تو سازگار است .
شاید مرسوم ترین روش برای پاکسازی چاکراها مراقبه باشد، من این روش مراقبه را خودم همیشه انجام می دهم و به شاگردان و مراجعانم توصیه می کنم .
این مراقبه ها هر کدام ۱۲تا۱۵ دقیقه طول می کشد . من فکر می کنم همه ی ما می توانیم در برنامه ی روزانه ی پر مشغله ی خود چنین زمانی پیدا کنیم ، مراقبه ی صبحگاهی که صبح را با اشارات روشنی به نیات هایی مثبت و توان آفرین آغاز می کنیم و مراقبه ی شامگاهی که همه ی انرژی های منفی را که در طول روز جذب کرده ایم از وجودمان پاک می کند و فرشتگان رابه رویاهایمان دعوت می کند .
راهنمای اساسی مراقبه
اگر قبلاً مراقبه نکرده ای، در این جا چند بند راهنمایی مفید برای تو آورده ام .البته مهمترین آموزگار تو در مراقبه یا انجام هر کار دیگری در این زمینه راهنمای درونی خودت است . بگذار همه چیز جریان طبیعی خود را داشته باشد مطمئن باش که به همین صورت با نهایت مهارت و خبرگی عمل خواهی کرد .
ابتدا محل آرامی را پیدا کن که بتوانی تنها باشی یا کسی مزاحم افکار تو نشود . این مکان می تواند گوشه ای از اتاق خواب ، حمام ، باغچه ، پارک یا حتی خودرو باشد . سپس راحت بنشین ، نیازی نیست که پاهایت را در وضعیت ناراحتی قرار دهی یا چهار زانو بنشینی ، آرامش درونی کاری طاقت فرسا نیست .
در حالتی طبیعی که راحت هستی بنشین یا چشم هایت را ببند یا نگاهت را به زیر بینداز تا مسائل بیرونی حواست را پرت نکنند.
سپس، دو سه نفس عمیق بکش. از دهان نفس بکش و از بینی بیرون بده وقتی نفست را فرو می دهی آن را چند ثانیه نگه دار و سپس آن را به طول کامل بیرون بده .
در حال مراقبه، نفس یا خود درونی ممکن است تلاش کند حواس تو را پرت کند . او این کار را می کند چون می ترسد تو به آرامش فکری برسی . اگر به آرامش برسی و دیگر نترسی ، نفس تمام نیروی خود را در مهار وجود تو با ترس و هراس از دست خواهد داد. از این رو نفس ذهن تو را زیر ضرب افکاری در مورد چیزهای کم اهمیت ، صورت حساب ها ، ترافیک و درگیری ها و جسم می کند . بسیار مهم است که با نفس خود نجنگی و از دست آن عصبانی نشوی . خشم و عصبانیت به نفس حقانیت و قدرت می دهد . در حقیقت این چیزی جز توهمی کابوس وار نیست .
پس اگر در حالت مراقبه افکاری نگران کننده به سراغت آمدند ، به آنها توجه کن و از آنها بگذر. با تصور این افکار مانند حبابهای صابون می توانی از آنها رها شوی و خود را ببینی که این حباب ها را به فرشته ی نگهبان می سپارد ، یا می توانی تصور کنی که نور الهی درخشان درونی بر این افکار افتاده است و آنها را ناپایدار کرده است . همچنین می توانی افکار منفی و نگران کننده را با بازدم خود بیرون دهی و به جای آن افکاری از عشق و نیروی حقیقی را فرو دهی.
در طی مراقبه هایی که خواهیم آورد ، جمله های تاکیدی متعددی داریم که مربوط به رهاسازی خویشتن است . اگر توجه کنی نکته ی اصلی در تمام این جمله های تاکیدی «من می خواهم رها سازم است …» است . این جمله های تاکیدی بسیار موثر هستند.
اگر بخواهی از افکار تضعیف کننده رها شوی واگر با نیتی قوی در پی نیرویی آرامش بخش باشی ، موفقیت حتمی است . فرشته ها مدام به من می گویند : «نیت های توست که تجربه های تو را می سازد»، اگر ما بخواهیم که از دست افکار منفی رها شویم ، همه ی چیزهای منفی به سرعت و به آسانی به پایان می رسد و فقط باید بخواهیم که شفا یابیم ، آنگاه می بینیم که شفا یافته ایم.
پس از این که در وضعیت راحتی قرار گرفتی و ذهنت آرام بود ، مراقبه ی صبحگاهی یا شامگاهی برای پاکسازی چاکراها را بخوان.
مراقبه ی صبحگاهی برای پاکسازی چاکراها
با آغاز گشایش به سوی انرژی شفابخش نور الهی، نفس عمیقی بکش و آن را بیرون بده . تا کامل هستی بی نقص و عالی ، نیازی نداری چیزی به وجودت دست یابی . فقط باید از موانع و وابستگی هایی که مانع تجربه ی کامل وجود حقیقت الهی تو و لذت بردن از آن می شود رها شوی . نیروی معنوی خود را بیدار کن تا خودت ،کسانی را که دوست داری و هر موقعیتی که در آن قرار داری ، شفا یابد . به موهبت ها و بینش های فراوانی ات آگاه شو ، چرا که تو فرزند مقدس آگاهی نامتناهی هستی .
بگذار با تمرکز آگاهی ات بر نور درخشان سفید رنگی که در ناحیه ی وسط شکم می درخشد شروع کنیم. این نور سفید را ببین یا حس کن . ببین که مانند شعله ای نورانی در وجود تو می درخشد . این شعله جوهره ی حقیقی توست ، شعله ی نور الهی در درون تو، با تصمیم ها و نیت هایت می توانی این شعله ی الهی را نوراتی تر کنی . حس کن یا ببین که نور الهی همین حالا در درون تو نورانی تر می شود و تمام بدن و هاله ی اطراف وجود تو را نور درخشان الهی در بر می گیرد . گرمایی را در درونت حس کن ، که تمام وجود تو را سرشار از عشق و انرژی آرامش بخش می کند .
حالا تو جهت را به ناحیه ای در انتهای ستون فقرات متمرکز کن. حلقه ی درخشان سرخ رنگی را ببین یا حس کن که در جهت حرکت عقربه های ساعت می چرخد . این حلقه مانند پروانه ی گردانی است که پره های آن همدیگر را می پوشانند . به رنگ قرمز یاقوتی زیبایی می درخشد . این چاکرای ریشه ی توست مرکز انرژی مربوط به افکار و باورهای تو در مورد پول و امنیت مادی .
در ذهن خود چاکرای ریشه را ببین یا حس کن ببین در آن یا در اطراف آن هیچ لکه یا ناحیه تیره ای بر اثر نگرانی ها و ترس ها می بینی .
طبیعی است که همه ی ما چنین احساساتی داشته باشیم . نیازی نیست که در مورد آنها قضاوت کنی ، فقط باید آنها را به نور مقدس درونی بسپاری و رها شوی تا آنها را پاک ، تصفیه و دگرگون کند. همچنان که دم و بازدم عمیق می زنی، از نور درونی خود وجود مقدس بخواه این تیرگی ها را از چاکرای ریشه ات پاک کند ، بگو: «من می پذیرم که نور تمام ترس ها، نگرانی ها ، و افکار مربوط به پول و نگرانی و امنیت و سلامت را ازوجود من پاک کند» .
چاکرای ریشه ی خود را کاملاً پاک ببین یا حس کن ، که با نور درخشان الهی می درخشد و کاملاً بزرگ و گسترده است . نفس خیلی عمیق و پاک سازنده ای بکش و تاکید کن : «من می دانم که از هر جهت محافظت می شوم و تمام نیازها و خواسته های من در هر لحظه براورده می شود » .
پس از آن که نفس عمیق دیگری کشیدی ، توجه خود را به ناحیه ای حدود ده سانتی متر بالاتر از چاکرای ریشه متمرکز کن دایره ی نارنجی رنگی که مانند پروانه نارنجی رنگ درخشانی می درخشد را از بین یا حس کن . حالا در حال مشاهده ی چاکرای خارجی خود هستی . مرکز انرژی مربوط به افکار و باورهای مربوط به امیال و خواسته ها ببین آیا در چاکرای خاجی یا اطراف آن هیچ نشانی از تیرگی می بینی که نشانه ی جذب افکار منفی باشد .
با گفتن این جمله تمام ترس ها و تیرگی های ناشی از نگرانی را با روح مقدس نور الهی وجودت پاک کن : «من می خواهم تمایلات و خواسته هایم را به نور واگذار و می خواهم که به طور کامل با خواست و تمایل زیبای خود برتر وجودم و خدا همراه باشند» . نفس عمیقی بکش و این جمله ی تاکیدی را بگو:«من با هماهنگی کامل همراه با جریان بی پایان منبع عشقی هستم که از چشمه ی طلایی نور در درون وجودم می جوشد ، همه ی تمایلات و خواسته های من همین حالا ، در نهایت تعادل هستند » .
پس از نفس دیگری ، به ناحیه ی شکم توجه کن . در ا ین ناحیه تو دایره ی گردان زرد زیبایی را می بینی که مانند خورشید کوچک قشنگی است این چاکرای خورشیدی توست ، مرکز انرژی مربوط به افکار و احساسات تو در مورد نیرو و قدرت است . هر گونه تیرگی و لکه ای بر اثر ترس را در این حلقه ی زرد رنگ ببین یا حس کن . همچنان که نفس عمیق پاک کننده ای می کشی ، همه ی تیرگی ها و ترس ها را به روح مقدس خود و نور الهی بسپار و بگو:«من تمام ترس ها و کشمکش های درونی مربوط به قدرت و سلطه جویی را به نور شفابخش درونی ام می سپارم ، من همین حالا، نیرو و تسلطی کامل و بی نقص دارم» .
ببین یا حس کن که چاکرای شبکه ی خورشیدی به طور کامل پاک و متعادل شده است و این جمله ی تاکیدی را ادا کن :«من در نهایت محبت و بدون هیچ هراسی تمام توان و نیروی خود را همین حالا می پذیرم ، این نیرو که نیروی یگانگی با خداوند و تمام خلقت است ، انگیزه ی ناب عشق دارد ودر خدمت همه ی هستی است . من امروز با این نیروی عشق ، روزی دوست داشتنی و هماهنگ برای خویش و تمام افرادی که با من تماس دارند می سازم » .
پس از نفس عمیق دیگری ، توجه خود را روی چاکرای قلب متمرکز کن . در این قسمت تو حلقه ای درخشان با نور سبز روشن می بینی یا حس می کنی ، که با پره هایی از یشم درخشان نور می افشاند و می گردد . این چاکرای قلب توست ، مرکز انرژی مربوط به افکار و باورهای تو در مورد عشق و روابط بادیگران . چاکرای خود را با دید درونی ات یا با احساسات مشاهده کن . ببین آیا در آن هیچ تیرگی ناشی از ترس و نگرانی می بینی ، اگر با تیرگی مواجه شدی ، بدون هیچ داوری به آن توجه کن و فقط آن را به روح مقدس و نور الهی خود واگذار و بگو :«من می خواهم همین حالا تمام ترس هایی که در مورد دریافت یا بخشیدن عشق دارم رها شوم . من از روح مقدس و نور ابدی خود می خواهم تا تمام این تیرگی ها و گرفتگی ها را که مانعی در برابر لذت بردن من از عشق حقیقی است پاک کنم از شنیدن حرف های من سود خواهد برد » .
نفس عمیق دیگری بکشید ، حالا بر منطقه ای درست بالای گوش ها و درون سرت تمرکز کن در این ناحیه دو حلقه ی سرخابی در حال چرخش می بینی یا حس می کنی . به طوری که پره های آنها همدیگر را می پوشانند ، و با زاویه ای حدود سی درجه در درون سر قرار گرفته اند ، درست در بالای گوش راست و چپ اینها چاکراهای گوش هستند ، مناطقی که توانایی شنیدن روشن صدای خداوند و جهان معنوی را به ما می دهند اگر موفق به شنیدن صدای ملایم و بی صدا درونت نمی شوی ، احتمالاً متوجه خواهی شد که چاکراهای گوشت رنگ پریده و تیره هستند .
بگذار با نفسی عمیق و تمرکز بر نور الهی درونی درخشندگی را به آنها بازگردانیم با تصمیم و نیت درونی می توانی نور روشن را به چاکراهای گوش چپ و راستت بر گردانی ، ببین که چگونه نور ترس های کهنه ی مربوط به شنیدن های معنوی را در خود حل می کند . همچنان که نفس عمیق می کشی ،جمله ی زیر را ادا کن :«من آگاهانه از تمام ترس هایی که در مورد شنیدن صدای خداوند ، خود برترم، فرشتگان و دنیای معنوی الهی دارم همین حالا رها می شوم ، من آگاهانه هر کسی را که به من چیزی گفته است و آن جمله آزاردهنده را گفته ام خواهم بخشید ».
سپس نفس عمیقی بکش و با بازدم این جمله را ادا کن : «من اکنون به روشنی می شنوم و از هدایتی که از نیکی برتر و بهتر به سوی من جاری می شود پیروی می کنم . من با صدای کامل روحم همراه هستم ، اکنون و همیشه » .
پس از نفس عمیق دیگری ، تمرکز خود را به سوی ناحیه ی میان دو چشم ببر ، با بینش درونی ات دایره ی چرخانی به رنگ آبی تیره را ببین ، که گاهی جرقه هایی از نور سفید و ارغوانی هم می زند. وقتی به این دایره نگاه می کنی ، شکلی بیضی در برابر خود می بینی که در حالت افقی قرار گرفته است ، این چشم سوم وجود توست، دریچه ای به سوی غیب بینی و بینش معنوی . بخواه که چشم سومت به طور کامل باز باشد ، تا کاملاً حقیقت و روشنی را دریابی . نفس عمیقی بکش و از تمام موانع مشاهده ی معنوی رها شو و بگو:«من آگاهانه می خواهم که آینده را ببینم . من می خواهم از تمام ترس ها در راه مشاهده ی حقیقت رها شوم» .
و با نفس عمیق دیگری ، بینش جدید معنوی خود را تصریح کن و بگو: « من ایمن هستم و می خواهم خود برتر من حقیقت را ببیند، بینش من به طور کامل و بی نقصی از عشق پیروی می کند و از آن نور می گیرد ».
نفس عمیق دیگری بکش و توجه خود را به درون و بالای سرت متمرکز کن این چاکرای تاجی توست . مرکز انرژی که با خود برتر و ذهن آگاه جهانی تو مربوط است . حلقه ی شکوهمند ارغوانی را که مانند پروانه ی شگفت انگیزی به زیبایی فراز بدن تو می چرخد ببین یا حس کن . اگر لکه هایی از ترس و نگرانی در چاکرای تاجی خود حس کردی ، همین حالا با گفتن این جمله آنها را پاک کن :«من هم اکنون می خواهم که نور روح مقدس وجودم تمام موانع را در راه آگاهی و هدایت الهی را از پیش پای من بردارد . من از تمام موانع در راه گوش کردن به خود برتر، خدا و فرشتگان رها می شوم» .
نفس عمیق دیگری بکش و این جمله ی تاکیدی را ادا کن :«من می دانم که با پیروی از راهنمای معنوی درونی ام به طور کامل در امان و ایمن هستم من می خواهم که این راهنما مرا به سوی فرصت های زیبایی که من در آنها سرشت حقیقی خود را به صورت وجودی نیرومند و عاشقانه و سرشار از معنویت آشکار کنم ، هدایت کند . من می شنوم ، من اعتماد می کنم و همان طور که هدایت شده ام عمل می کنم . من می شنوم ، من اعتماد می کنم ، من همان طور که هدایت شده ام عمل می کنم . من اعتماد می کنم» .
حالا به طور کامل نورانی شده ای و آماده ی روزی پرهیجان هستی که درآن آگاهی معنوی تو به طور کامل بیدار و فعال باشد . همان طور که در طول روز نفس های عمیق می کشی ، انرژی وجودی تو مدام سرشار می شود و چاکراهایت به طور مداوم متعادل و پاک می شوند .
خدا، فرشتگان و روح مقدست را برای نیروی بیداری معنوی سپاس گوی و تصریح کن که این حق توست که در زیبایی گرم و درخشان خود حقیقی ات فرو روی . تو کامل هستی ، بی نقص و عالی وتو خیلی خیلی دوست داشتی هستی!
مراقبه ی شبانگاهی
در طول این مراقبه ی آرامش بخش ، افکار و نفس های تو بر رها شدن و پاکسازی رویدادهای روزانه و آمادگی برای خواب آرام شبانگاهی متمرکز است . تو استحقاق این استراحت و آرامش را داری . ذهن تو آگاهانه می خواهد نیت های تو را به انرژی شفابخش و عشق در درون تو متمرکز کند ، همین حالا.
اکنون زمان آن است که چاکرای ریشه ات را به طور کامل پاک و متعادل کنی ، ممکن است بخواهی چند نفس عمیق تصیفه کننده بکشی ، با هر نفسی که فرو می دهی ، حس کن که آرام تر و راحت تر شده ای با هر بازدم اجازه بده تمام موضوعات روزانه که به آنها فکر می کنی را بیرون دهی .
بخواه که تمام نگرانی ها و افکاری که در سلول های حافظه و در سطح هاله ات داری تو را رها کند .
چاکرای ریشه ات را در انتهای ستون فقرات خود ببین که به صورت پروانه ی روشن و شفاف قرمز روشن با نور روح معنوی تو می درخشد .
بگو:«تمام نیازهای من پیشاپیش برایم فراهم شده است . خداوند سرچشمه ای است که به طور کامل و بی نقص تمام نیازهای مادی مرا برآورده می کند و من با مهربانی این موهبت هستی را می پذیرم همین حالا من ایمن هستم من دوست داشتنی هستم».
همچنان که به دم و بازدم عمیق ادامه می دهی ، حس می کنی که تمام اعضای درونی ات آرامش یافته اند و هم از درون و هم از بیرون احساس خارق العاده ای شعف و سعادت درونی می کنی . فکر خوبی است که همین حالا تمام موانعی که در راه بهره مندی کامل تو از جوهره ی حقیقی وجودت هستند را ، از پیش پا برداری . بخواه که تمام خواسته ها ، هدف ها و تمایلات را به نور شفابخش درونی ات واگذاری و بدان که وقتی چنین می کنی همه ی نیازهایت با هماهنگی کامل قرین خواهد شد بخواه تا همین حالا ، نور همه ی احساسات ترس و گناه را که مانع رسیدن به هدف اصلی معنوی تو در زندگی است در خود حل کند .
چاکرای خاجی خود را ببین یا حس کن ، ده سانتی متر بالاتر از چاکرای ریشه ، مانند جواهری زیبا و درخشان به رنگ نارنجی در تلالوست و نوری سفید از خود می پروراند . بگو : «من اکنون راهنمایی درونم را به سوی هدف الهی هستی به طور کامل می پذیرم و من می دانم که خواست من کاملاً با خواست خداوند برای خوشبختی کامل من همسوست من تمام حمایت خداوند را در تحقق هدف های زیبای زندگی ام می پذیرم » .
حالا در ذهنت تمام برخوردهایی را که امروز با دیگران داشتی مرور کن همه چیز را به فرشتگانت روح مقدس و خداوند واگذار تا کاملاً آزاد و سبکبار شوی . به خودت اجاره بده تا احساساتت را نسبت به خودت بپذیری ، بدون هیچ محدودیت و قضاوتی . سپس بگذار بروند و بدان که فقط با پذیرش تمام خطاهایی که امروز مرتکب شده ای همه ی آنها پاک می شوند و تبدیل به ابزار دگرگونی تو به سوی رشد و بهترین وضعیت خواهند شد .
اشتباه نیاز به تصحیح دارد ، نه تنبیه حالا تو آگاهانه اجازه می دهی که درس های رشد و بالندگی به صورتی کامل و به ترتیبی الهی به سوی تو بیابد .
اگر حس می کنی که فردی انرژی تو را تضعیف می کند ، به طور ذهنی رابطه ی فراوانی و اتری میل خود و او را قطع کن . بخواه که او را برای این که انرژی تو را تخلیه می کند ببخشد و همین حالا او را به نور واگذارد . به طور کامل از تمرکز بر ویژگی های شخصیتی افراد دیگر و خود دست بردار و به جای آن بر یگانگی حقیقی روح خویش با قلب الهی تمرکز کن .
وقتی از تمام مرکزها بر ویژگی های شخصیتی افراد و جدایی با دیگران دست برداشتی می بینی که چاکرای شبکه ی خورشیدی ات شفاف تر و درخشان تر می شود ، تا حدی که مانند خورشید کوچک کاملی در یک صبح بهاری می درخشد . اگر حس می کنی که امروز دیگری تو را آزار داده است یا به خشم آورده است ، این جمله تاکیدی شفابخش را تکرار کن :«من می خواهم آن بخش از وجودم را که با فکر کردن به تو آزرده می شود رها کنم».
نفس عمیق دیگری بکش و این جمله تاکیدی را بگو :«همه ی افراددر زندگی من در هدف لذت بردن من از عشق حقیقی سهیم هستند . من با روحی یگانه که حقیقت تمام چیزهایی است که خدا آفریده ، در هم آمیخته ام . من با تمام هستی یگانه ، یگانه ، یگانه هستم و از این حقیقت سپاسگزار و شکرگزار هستم ».
حالا بخواه که فرشته ی مقرب با انرژی شفابخش خویش قلب تو را در بر بگیرد و هر گونه تیرگی را از قلب تو بزداید . فرشتگان در بعدی بدون زمان و مکان زندگی می کنند . از این رو می توانند در یک زمان در مکان های مختلف و با افراد متعدد باشند فقط با درخواست کمک و حمایت از فرشته ی مقربت، او بلافاصله در کنار تو ظاهر خواهد شد . بخواه که هر تیرگی ، سنگینی و یا کینه ای را به فرشته ی مقربت واگذاری تا او آن را به نور بسپارد و تصفیه و تبدیل به نیکویی کند .
ببین یا حس کن که قلبت در نور گرم و روشن عشق الهی احاطه شده است .
چاکرای قلبت را مانند زمرد درخشان سبز زیبایی ببین، که کامل و ملایم می چرخد . بگو: «من می خواهم در ذهنم خودم را با رها شدن از این اشتباهات در ذهنم ، آرامش ذهنی ام را بازیابم ، من می خواهم که اثر تمام این اشتباهات از طرف تمام افرادی که به آنان مربوط است برای همیشه فراموش شود » .
پس از نفس عمیقی ، خودت را ببین یا حس کن که در میان گروهی از فرشتگان قرار گرفته ای و آنان تو را در آغوش گرفته اند بخواه که خاطره ی تمای چیزهایی که امروز گفته ای ، اندیشیده ای ، شنیده ای یا خوانده ای را به آنها بسپاری . از این ارتباط ها مانند دور انداختن روزنامه ی دیروز جدا و رها شو ، دیگر نیازی به آن نداری ، چون مثل خبرهای قدیمی می مانند . بگذار فرشتگان این روابط را به سوی نور ببرند ، جایی که امروز کامل تصفیه و تبدیل به عشق ناب شوند .
ببین یا حس کن که چاکرای گلویت مثل حلقه ی شفافی به رنگ آبی کمرنگ مایل به سبز با نور و روابط عاشقانه و دوست داشتنی بی وقفه می چرخد.
راه های ارتباطی ما ، در رویاهای شبانه به این ترتیب گشوده می شود . پس نفس عمیقی بکش و بگو: «من می خواهم و تصریح می کنم که امشب رویایی خواهم دید ، که کاملاً در خاطرم بماند ، که در آن رویا تمام موانع به سوی رابطه ای کامل و الهی به طور کامل از پیش پای من برداشته خواهد شد من می خواهم و تصریح می کنم که تمام کارهای مربوط به روابط من حالا در تمام جهات زمانی در تعادل است» .
وقتی آرام و آرام ترشدی و آماده ی خواب شبانه ی آرامش بخشی شدی بگو : «من به راهنمایی ها و درس هایی که امشب در رویا دریافت می کنم خوشامد می گویم ، من آگاهانه از ترس ها و تردید ها و قید و بندهایم که مرا از لذت بردن در عرصه ی معنوی باز می دارد ، رها می شوم . من از فرشتگانم می خواهم تا به من کمک کنند هر آنچه واقعی ، حقیقی و از عشق است را ببینم .»
سپس با نفس عمیق دیگری ، بگذار حس شنوایی معنوی تو کاملاً در برابر اصوات هماهنگ خرد الهی ، عشق فرشتگانت و راهنمایی های خود برترت و موسیقی نا میرای افلاک شنوا و حساس باشد . بگو:« من واژه ی عشق را به روشنی و راحتی در می یابم و راهنمایی الهی که به سوی من جاری است را می شنوم . همین حالا، گوش های معنوی من گشوده است » .
سپس، چشم سوم خود را ببین و حس کن که به طور کامل گشوده است و مانند چشمی روشن و دوست داشتنی در برابر توست و باپذیرش این که تو روحی یگانه با حقیقت هستی تو را می نگرد. رنگ های آبی تیره این چاکرا را ببین که با شعاع هایی از نوری سفید و ارغوانی در هم آمیخته است و کاملاً متعادل و پاک و هماهنگ است ، بگو: «من ایمن هستم که ببینم ، من عاشق دیدن انوار زیبای فرشتگان شفابخشم هستم . من به آنچه می بینم باور دارم ، می دانم که در نهایت خیر من است » .
وقتی تو به طور کامل هر تنش باقیمانده را به روح مقدس درونت واسپردی ، بدان که تبدیل به آن وجود آرام و دوست داشتنی که در حقیقت هستی ، شده ای . پس از نفس بسیار روح افزا و عمیق و پاک کننده ، حالا به سراغ گشودن چاکرای تاجی می روی که بر فراز بدن جسمانی ، هاله ای و انزی تو قرار دارد . همان طور که ارتباط ابدی خود را با تمام هستی تحسین می کنی ، چند نفس عمیق بکش .
چاکرای تاجی خود را پاک و درخشان ببین یا حس کن . حلقه ی بنفش ارغوانی در قسمت بالایی درون سرت .
بگو:«من با اطمینان کامل می خواهم که جریان مداوم خرد الهی همین حالا در خود آگاه من جریان پیدا کند . من این هدایت الهی را دوست دارم و به آن خوشامد می گویم، من می خواهم در تمام زمینه ها به خردبرتر خود دست یابم ، من لایق خیر و نیکویی هستم. من لایق عشق و مهر هستم . من استحقاق موفقیت و کامیابی را دارم » .
حالا آماده ی خوابی آرام و شفابخش هستی که سرشار از رویاهایی عالی از زیبایی و خرد بالنده است خانه ی خود را در میان نوری سفید رنگ ببین یا حس کن و از چهار فرشته ی نگهبان بخواه تا درطول شب در اطراف خانه ات باشند .
امکان ندارد هیچ آسیب و گزندی بتواند از نگهبان هوشیارانه ی این نگهبانان قابل اعتماد بگذرد. حالا در امنیت کامل می توانی استراحت کنی. از فرشتگانت ، خود برتر روح مقدس ، و خداوند برای تمام آنچه هستی و داری سپاسگزاری کن تو برای شبی فوق العاده و خوابی عمیق و آرام و کامل هستی ، خوابی که برای فردا صبح تو را سر حال و پر توان خواهد کرد .
شب به خیر ، خواب های خوب ببینی!

گشودن چاکرای قلب
زمین مسیری صعودی دارد . خود آگاه ما هم مسیری صعودی دارد . ما به خاطر داریم که وجودی از عشق و نور بودیم که با خداوند یگانه بودیم . این فراروی جمعی نشان می دهد که چاکراهای ما گشوده و پاکیزه می شود در دهه ی ۱۹۴۰ تا ۱۹۵۰ جوامع انسانی درگیر غلبه بر خواسته ها و نیازهای چاکرای ریشه در مورد پول و امنیت بودند در دهه ی ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ ما در کار مهار مسائل مربوط به چاکرای خاجی در مورد سکس، اعتیاد و تمایلات جسمانی دیگر بودیم .
در دهه ی ۱۹۸۰ افکار ما به سوی مسائل مربوط به چاکرای شبکه ی خورشیدی در مورد قدرت و سلطه معطوف شد .
حالا در آغاز قرن جدید ، رسالت ما روشن است ، ما نیز به تلاش جمعی برای غلبه بر هراس های مان از عشق داریم ، تا بتوانیم چاکرای قلب مان را کاملاً پاک و گشوده کنیم . چاکرای قلب زمین اکنون گشوده است و خود را به سطح عشق ناب الهی می رساند .
وقتی چاکرای زمین به طور کامل گشوده شود ، هیچ درگیری ای روی زمین نخواهد ماند . رویدادهای زمین دیگر از هیچ چیز که زائیده ترس باشد نشانی نخواهد داشت .
مانند روشنگران ، اولین هدف ما شفای خودمان است تا بتوانیم دیگران را هم شفا دهیم ، وقتی چاکرای قلب مان را به طور کامل در برابر عشق الهی گشودیم ، دیگران متوجه درخششی که به طور طبیعی از اعماق درون ما به بیرون می تراود خواهند شد . حتی آنان که اصلاً از معنویت آگاهی ندارند هم به سوی نور و عشق وجود ما جذب خواهند شد . آنها متوجه چیزی «متفاوت» در سرشت آرامش بخش ما خواهند شد . درخشش نور عشق الهی برانگیزنده ی خاطره ی فراموش شده ی خداوند است .
پس رسالت اساسی روشنگران در حال حاضر این است که ترس از عشق را بزدایند به طوری که نور ما بتواند برادران و خواهران خفته ی ما را بیدار کند .
چاکرای قلب بر اثر ترس ها و هراس های مربوط به عشق تیره و آلوده و کوچک و بسته شده است به نظر می رسد همه از روابط خود در رنج هستند ، چه رابطه ی عاشقانه ، چه خانوادگی ، و چه روابط افلاطونی این رنج باعث می شود که از عشق بترسیم اما چون جوهره ی هستی است ، این ترس باعث می شود که ما ارتباتمان را با جوهره ی حقیقی هستی از دست بدهیم.
ما گیج و سرگردان می شویم و دیگر نمی دانیم عشق حقیقی چه حسی است وقتی از عشق بترسیم ، ما از خود بودن می ترسیم .
ترس از عشق باعث می شود که حالت تدافعی و آزارنده و مهاجمانه ای به خود بگیریم . ما به شدت از آسیب دیدن ، فریب خوردن ، سوء استفاده و سلطه ی دیگران می ترسیم به حدی که دریچه های قلب مان را برای دریافت هر گونه تجربه ی عشق بسته ایم متاسفانه وقتی ما دریچه ی قلبمان را بر عشق ببندیم ، راه آگاهی از سخنان خداوند از طریق شهود را هم بر خود می بندیم . جالب این است که این شهود راهنمای قابل اعتمادی است که در روابط باعث سر بلندی ما می شود و از ما حمایت می کند وقتی ما آگهی از هدایت الهی را بر خود می بندیم ، هشدارهای فرشتگان را هم در مورد روابط سوء استفاده آمیز را نخواهیم شنید .
در این جا مراقبه ای شفا بخش از طرف فرشتگان به من داده شده است که ترس های مان را درباره ی عشق از خود دور کنیم و همه با هم چاکرای قلب مان را درباره ی عشق از خود دور کنیم و همه با هم چاکرای قلب مان را پاک و گشوده کنیم . بد نیست این مراقبه را ضبط کنی با موسیقی ملایمی در زمینه ی آن ، بتوانی به راحتی روزی یک یا دوبار به آن گوش دهی .
مراقبه ی چاکرای قلب
با چشمانی بسته ، و در حالتی راحت و آسوده ، چند نفس عمیق بکش. تصور کن که ابری از نور سبز روشن تو را احاطه کرده است . وقتی نفست را فرو می دهی ، انرژی شفابخش را به درون می بری ، این انرژی را به درون ریه هایت به سلول هایت به درون قلبت .
وقتی می گذاری نور سبزرنگ همه ی چیزهای منفی که باعث احساس رنج تو می شود را پاک کند ، بر قلب خود تمرکز کن .
با نفس عمیقی ، بگذار نور تمام ترس های تو را در مورد عشق با خود ببرد . بخواه تا از هراس عشق ورزیدن رها شوی . هیچ کاری به جز نفس کشیدن و تمایل و خواست برای رهایی از هراس و ترس از عشق نباید بکنی . فقط بخواه که شفایابی خداوند و فرشتگان همه کار خواهند کرد نفس عمیق دیگری بکش بخواه تا از هراس محبوب قرار گرفتن و احساس این که در صورتی که کسی تو را دوست بدارد تو را می فریبد ، گول می زند ، از تو سوء استفاده می کند ، تو را ترک می کند ، طرد می کند ، آزار می دهد یا به هر شکل دیگری آسیب می زند رها شوی . با نفس عمیق دیگری، بگذار تمام این ترس ها ، متعلق به هر دوره از زندگی تو برآیند و بیرون بروند .
حالا، بگذار نور تمام ترس های تو را از عشق ورزیدن پاک کند با نفس عمیقی ، این هراس را که با عشق ورزیدن ممکن است تحت سلطه قرار بگیری ، آزرده شوی ، فریب بخوری ، خیانت ببینی ، مصدوم شوی یا به هر نحو دیگری آسیب ببینی از خودت دور کن .
بگذار این ترس ها طوری بیرون بیایند که گنجایش حقیقی قلب تو برای عشق ورزیدن روشن شود . از هر کینه ی کهنه ای نسبت به افرادی که در گذشته در رابطه ای عاشقانه به نظر رسیده است که به تو صدمه زده اند رها شو . بخواه تا کینه ات و هر نوع احساس آزاد و ناخوشنودی در مورد عشق که از آنها دیده ای ، پاک شود و به کلی از یاد برود . نسبت به مادر … پدر … به بزرگسالان دیگر دوران کودکی ات … به خواهر و برادرهایت … به دوستان دوران کودکی ات … به دوستان دوران نوجوانی … به اولین عشقت … به کسی که با او آشناشده ای و دوستش داری … به هر کس که با او زندگی می کنی … و نسبت به همسرت …
تو نیازی به رنجش و آزردگی نداری . با نفس عمیق دیگری ، تمام این آزردگی ها به نوری پاک و دگرگون تبدیل می شود . فقط درس هایی که از هر رابطه و جوهره ی حقیقی عشق که در هر یک از این رابطه ها بوده است ، باقی می ماند . چون این تنها چیزی است که ماندگار است و حقیقت درونی هر رابطه است . حالا با نفس عمیق دیگری ، بگذار نور تو را پاک کند . بگذار از هر کینه ای که در مورد عشق نسبت به خودت داری رها شوی . بخواه تا برای خیانت به وجودت ، برای نادیده گرفتن شهود درونی و برای آن که در بگیر ، چه در ذهن چه در بغل . به خود درونی ات اطمینان بده که هرگز دیگر خیانت به خویشتن را تکرار نکنی .
حالا باید متعهد شوی که از شهود و بصیرت خود پیروی کنی تا هرگز درگیر یا اسیر روابط عاشقانه آزارنده نشوی . از کینه ای که بر اثر درگیر رابطه با خودت . با نفس عمیق و پاک کننده ی دیگر ، حس کن که شفا یافته ای و آماده لذت بردن از عشقی حقیقی به آنچه واقعاً هستی باش




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : میلاد
نظرات ()

اس ام اس و پیامک تبریک عید غدیر

اس ام اس و پیامک تبریک عید غدیر

بر عید غدیر عید اکبر صلوات
بر چهره ی نورانی حیدر صلوات
بر فاطمه این عید هزاران تبریک
بر یک یک اهل بیت کوثر صلوات
عید سعید غدیر خم مبارک باد

اس ام اس تبریک عید غدیر

حقا که غدیر بهر ما نوروز است
میزان عدالت است و ظالم سوز است
جمهوری اسلامی ما با صلوات
از یمن ولایت علی پیروز است

پیامک عید غدیر

( من کنت مولا فهذا علی مولا )
حلول عید ولایت و امامت را که به شکرانه ی تکمیل دین و تتمیم نعمت همگان
با عرشیان و فرشیان است ، محضر شما و همه ی شیعیان
تبریک و تهنیت عرض می نمایم

متن تبریک عید غدیر

عیدی چو غدیر این قدر معظم نیست
حبلی چو ولایتش چنین محکم نیست
بر رشته ی محکم ولایت صلوات
بیچاره بود هر آن که مستعصم نیست
عید سعید غدیر خم مبارک باد

دوبیتی تبریک عید غدیر



ادامه مطلب


نوع مطلب : اس ام اس تبریک عید ۱۳۹۱، مذهبی، 
برچسب ها : sms برای تبریک عید غدیر، sms برای عید غدیر جدید، sms تبریک عید غدیر، sms زیبای عید غدیر خم، sms عید غدیر، sms ویژه عید غدیر، اس ام اس امروز، اس ام اس برای تبریک عید غدیر، اس ام اس به مناسبت عید غدیر، اس ام اس تبریک عید غدیر، اس ام اس روز عید غدیر، اس ام اس عید غدیر، اس ام اس عید غدیر 92، اس ام اس مخصوص تبریک عید غدیر، اس ام اس ناب برای عید غدیر، اس ام اس های تبریک عید غدیر، اس ام اس و پیامک تبریک عید غدیر، اس ام اس ویژه عید غدیر، اشعار عید غدیر، بهترین جملات تبریک عید غدیر، تبریک به سید ها، جملات بسیار زیبا برای عید غدیر، دوبیتی عید غدیر، دوبیتی عید غدیر 92، شعر عید غدیر 92، عید غدیر، عید غدیر 92، پیامک تبریک عید، پیامک جدید عید غدیر، پیامک سبز، پیامک سیدی، پیامک عید غدیر 92، پیامک ویژه عید غدیر،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 آبان 1392 :: نویسنده : میلاد
نظرات ()
همشهری سرنخ: در میان تبهکاران حرفه ای جهان تعدادی از آنها ناگهان برای همیشه ناپدید شده اند و هیچ ردی از خودشان باقی نگذاشته اند. بعضی از آنها پس از یک درگیری مسلحانه انگار دود شده و به هوا رفته اند و تعدادی هم پس از خارج شدن از خانه دیگر بازنگشتند. پرونده این تبهکاران تا سالیان سال در مراکز پلیس باز ماند اما ناپدید شدن آنها برای همیشه به صورت یک راز باقی مانده است.

رهبر مافیای چچن

«خوژ احمد تاشتامیروویپ نوکایف» در 11 نوامبر 1954 در آسیای مرکزی متولد شد. او بعدها رهبر و رئیس مافیای چچن به نام «اوبشینا» شده و تبدیل به چهره ای شاخص بین سیاستمداران چچن شد.

در سال 1980، نوکایف به اتهام سرقت مسلحانه به هشت سال زندانی محکوم شد. این تبهکار در مدت فعالیتش نام مستعار «خوژ» را برای خود انتخاب کرد. تا سال 1987، مجرمان چچنی تشکیلاتی سازمان یافته به راه انداختند و با مافیای روسیه درگیر شدند تا بتوانند چچن را تحت کنترل خود درآورند.

نوکایف پس از جنگ دوم چچن، به باکو رفت و روزنامه های زیرزمینی «لکریا» و «مک کل» را راه انداخت. در سال 1999 خیلی تلاش کرد تا صلح را در چچن برقرار سازد. او برای آزادی چچن بسیار تلاش کرد و سال ها به مردم در جنگ های چریکی کمک کرد. آوریل سال 2001 نوکایف در حزب اوراسیا به فعالیت پرداخت و معتقد بود که چچن باید به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم شود.

نوکایف مدتی طولانی در آذربایجان باقی ماند و از آنجات سایت اینترنتی خود را به روزرسانی می کرد. اواخر 2003 او مخفیانه وارد چچن شد و زمستان 2004 با گروهی از مبارزات به رهبری گلایف وارد جنگ شد و تعدادی از مردان گلایف و خود گلایف نیز به قتل رسیدند. از آن تاریخ به بعد کسی نوکایف را ندید و از طرفی دیگر روزنامه های او چاپ نشدند و سایتش هم به روز نشد. هر چند پلیس معتقد است که این رهبر مافیای چچن به احتمال زیاد کشته شده است اما هیچ مدرکی دال بر مرگ او به دست نیامده و او یکی از جنایتکاران مخوف جهان است که همچنان ناپدید باقی مانده و اثری از او نیست.



رفیق مافیا


«جیمز ریدل» معروف به «جیمی هوفا» 14 فوریه 1913 در شهر ایندیانای برزیل متولد شد. پدرش وقتی 7 سال بیشتر نداشت از دنیا رفت و او به همراه خانواده اش چهار سال بعد به دیترویت نقل مکان کرد و هوفا بقیه عمرش را در آنجا ماند. 14 سال بیشتر نداشت که مجبور شد برای کمک به خانواده از مدرسه ترک تحصیل کرده و به کارگری مشغول شود.

از آنجا که کارگران نسبت به وضعیت کارشان ناراضی بودند، اتحادیه ای تشکیل دادند تا وضعیت شان بهتر شود. هوفا یا اینکه خیلی جوان بود اما شهامتش کارگران دیگر را تحت تاثیر قرار داد و او توانست رهبری او مدتی بعد با ژوزفین پوزی واک ازدواج کرد و خانه ای در دیترویت خرید. زیاد طول نکشید که کار آنها بسیار رونق پیدا کرد تا آنجا که اعضای شرکت او در سال 1951 به بیش از 420 هزار نفر رسید چرا که آنها در سطح ملی کار می کردند و وظیفه هوفا سر و سامان دادن به این سازمان بود. این سازمان به یکی از قوی ترین اتحادیه های کامیون دارها تبدیل شده بود و هوفا از اتحادیه شان در برابر اتحادیه های دیگر محافظت می کرد و روز به روز به قدرتش افزوده می شد.

جنایتکارانی که همیشه تحت تعقیب اند

در سال 1957 هوفا متهم به ارتکاب جنایت شد اما کسی نتوانست اتهاماتش را ثابت کند اما سه سال بعد توسط رابرت اف کندی، برادر جان اف کندی رئیس جمهور وقت آمریکا، تحت تعقیب قرار گرفت تا سرانجام سال 1964 به جرم دادن رشوه به قاضی شهر تنسی، به هشت سال زندان محکوم شد. همان سال او به کلاهبرداری و سوء استفاده مالی از بودجه اتحادیه متهم شد و به این ترتیب 5 سال دیگر نیز به محکومیت 8 ساله او افزوده شد، سال 1971 هوفا با گذراندن 5 سال از محکومیت 13 ساله اش، در زمان ریاست جمهوری نیکسون، از زندان بیرون آمد. نیکسون او را از هر نوع فعالیتی در اتحادیه منع کرده بود ولی او خیلی تلاش کرد تا قدرت از دست رفته اش را مجددا بازیابد اما نتوانست کاری از پیش ببرد.

30 ژوئن 1975، قرار بود هوفا به دیدن دو نفر از رهبران مافیا در حومه شهر دیترویت بورد. یکی از آنها، رئیس اتحادیه کامیون دارها در شهر نیوجرسی بود و در گذشته دوست نزدیک هوفا محسوب می شد اما بعد از این ملاقات هوفا دیگر به خانه بازنگشت. پلیس خودروی او را جلوی در رستورانی پیدا کرد اما هیچ ردی از او نیافت و حتی بعد از مدت ها تحقیق کارآگاهان پلیس نفهمیدند چه بلایی به سر جیمی آمده است. تا سال ها بعد، پلیس این پرونده را باز نگهداشته بود و تحقیقات برای یافتن این مرد ادامه داشت.

دو نفری هم که قرار بود هوفا را ببینند مدعی شدند هوفا اصلا سر قرار حاضر نشده بوده است، نا پدید شدن او فرضیه های بسیاری را به میان آورد که البته هیچ کدام ثابت نشد.



قاتل کجاست؟


ریچارد جان بینگهام – که او را بیشتر با نام لوکان می شناسند – کنت هفتم لوکان بود که 18 دسامبر 1934 در لندن به دنیا آمد. او پسر بزر جورج بینگهام، کنت ششم لوکان و کیتلین الیزابت آن داوسون بود. آنها که زمان جنگ جهانی دوم کشور خود را ترک کرده و در آمریکا زندگی می کردند. پس از جنگ به زادگاه خود بازگشتند و جان وارد دانشکده ایتون شد.

از سال 1953 تا 1955، ریچارد در گارد کولد استریم آلمان غربی مشغول خدمت شد، اما در این زمان او به قمار بازی روی آورد و به یکی از اولین اعضای باشگاه کلرمونت تبدیل شد اما باخت های او بسیار بیشتر از بردهایش بود. در این مدت او در یکی از بانک های مشهور لندن کار می کرد اما از شغلش استعفا داد و همه وقت خود را به شرط بندی های کلان می گذراند.

جنایتکارانی که همیشه تحت تعقیب اند

لوکان مرد خوش قیافه ای بود و حتی یک بار او را برای ایفای نقش در یکی از فیلم های هالیوودی در نظر گرفته بودند. او به شرکت در مسابقات مختلف مثل قایقرانی، اتومبیلرانی و سوارکاری بسیار علاقه داشت و روی آنها شرط بندی می کرد. سال 1963 او با ورونیکا دونکان ازدواج کرد که حاصل ازدواج سه فرزند بود اما به دلیل رفتارهای عجیب لوکان، ازدواجشان در سال 1972 به طلاق انجامید. لوکان به خانه ای دیگر در نزدیکی خانه همسر سابقش نقل مکان کرد. او تقاضای سرپرستی فرزندانش را داد اما دادگاه به نفع ورونیکا رأی داد.

با چنین حکمی، لوکان شروع به جاسوسی درباره همسر سابقش کرد و مکالمات تلفنی اش را ضبط می کرد. او در تلاش بود تا بتواند هر طور شده سرپرستی فرزندانش را به دست آورد. اما قماربازی باعث شد تا او بخش اعظمی از ثروتش را از دست بدهد. غروب 17 نوامبر 1974، ساندرا ریوت - پرستار بچه های لوکان – که برای آوردن وسیله ای به آشپزخانه زیرزمین خانه ورونیکا رفته بود با وارد آمدن ضربه ای بر سرش به قتل رسید.

 ورونیکا که از شنیدن صدا وحشت کرده بود، از پله ها پایین رفت تا به آشپزخانه برود که ناگهان مردی که ساندرا را به قتل رسانده بود به ورونیکا نیز حمله کرد و قبل از آنکه زن از دیگران کمک بخواهد فریاد زد خفه شو! ورونیکا همان لحظه صدای شوهرش را شناخت و سعی کرد فرار کند. او با ترفندی خود را از دست ولکان نجات داد و با زرنگی با پلیس تماس گرفت. اما لوکان با مادرش تماس گرفت و گفت غریبه ای وارد خانه ورونیکا شده و او توانسته به موقع برسد و از مادرش خواست که برای بردن بچه ها به جای امن به خانه ورونیکا بیاید. او سپس بلافاصله سوار خودروی فورد خود شد  تا به خانه یکی از دوستانش در ساسکس برود و به این ترتیب از صحنه گریخت.

خودروی پلیس و آمبولانس از راه رسیدند و ورونیکا به پلیس گفت که پرستار بچ هایش به وسیله لوکان به قتل رسیده است. به این ترتیب عامل جنایت کاملا مشخص بود اما آن روز وقتی لوکان از خانه دوستش بیرون رفت ناگهان نا پدید شد و دیگر از آن به بعد هیچ کس او را ندید. بعدها اتومبیل رها شده فور در نیوهاون درحالی که درون آن ردی از خون دیده می شد را یافتند اما هیچ اثری از خود لوکان پیدا نکردند.

چند روز بعد نام او در روزنامه ها به عنوان قاتل ساندرا ریوت ذکر و اعلام شد که او یک متهم تحت تعقیب است اما هرگز کسی نتوانست ردی از او بیابد. سرنوشت لوکحان برای مردم انگلیس همچون رازی مرموز باقی ماند و صدها گزارش داده شد که او را در کشورهای مختلف دیده اند اما هیچ یک اثبات نشد.



زندانی آلکاتراس


فرانک لی موریس اول سپتامبر 1926 در واشنگتن دی سی متولد شد اما والدینش او را رها کردند و او تا 11 سالگی در پرورشگاه زندگی کرد.

او بیشتر سال های اولیه جوانی اش را در زندان گذراند. او بارها و بارها به دزدی های مسلحانه از بانک، سرقت از منازل، قاچاق مواد مخدر و ... متهم شد تا اینکه سرانجام در ژانویه 1960 به زندان آلکاتراس فرستاده شد و اولین تلاش فرار از زندان را همان سال انجام داد اما نتوانست به هدفش برسد. او بعد از این فرار ناموفق به مدت دو سال به همراه دو نفر دیگر از زندانیان به نام های کلارنس آنگلین و آلن وست به کندن حفره ای در سلول شان مشغول شدند تا اینکه سرانجام توانستند از زندان بگریزند اما از آنجا که زندان وسط دریا واقع شده بود، مسئولان زندان مطمئن بودند آن سه نفر یقینا در دریا غرق شده اند ولی وقتی به جستجوی جنازه ها پرداختند، هیچ کدام را پیدا نکردند.

جنایتکارانی که همیشه تحت تعقیب اند

 17 ژوئیه 1962، یک کشتی نروژی، جنازه ای را پیدا کرد که لباس زندانیان آلکاتراس را به تن داشت و شبیه فرانک موریس بود اما بعدها پلیس با بررسی dna موریس اعلام کرد که جنازه پیدا شده، موریس نیست. پلیس هر چقدر تلاش کرد نتوانست ردی از او بیابد. کلارنس و جان آنگلین نیز بعد از این فرار هرگز پیدا نشدند و این درحالی بود که هیچ ردی از خود بر جا نگذاشته بودند.



قاتل اجاره ای

«کریستوفر دیل فلنری» با نام مستعار «آقای قاتل اجاره ای» سال 1984 در استرالیا به دنیا آمد. فانری در 14 سالگی مدرسه را ترک کرد و در سن 17 سالگی اولین جرم خود را که دزدی از یک خانه بودمرتکب شد. بعدها او به دزدی خودرو، حمله به پلیس، حمل غیرمجاز اسلحه و تجاوز متهم شد و هفت سال هم در زندان به سر برد.

سال 1974، فلنری به همراه دو مرد دیگر دست به دزدی مسلحانه از فروشگاهی در پرت زدند، در این سرقت سارقان دستگیر شدند اما فلنری توانست با دادن رشوه به یک گروهبان پلیس فرار کند اما فرار او چندان طول نکشید و او مدتی بعد دستگیر شده و به زندان افتاد.

پس از آزادی او به یک رستوران رفت و به عنوان محافظ مشغول کار شد اما خیلی زود از این کارش خسته شد و یک آدمکش اجاره ای شد. او با کشتن افرادی که به او سفارش شده بود پول دریافت می کرد. طبق گزارش پلیس، یکی از اولین جنایت های او کشتن وکیل «راجر آنتونی ویلسون» در اوت 1980 بود.

جنایتکارانی که همیشه تحت تعقیب اند

ویلسون توسط دو نفر دیگر دزدیده شده و وظیفه کشتن او را به فلنری سپردند. او هم ویلسون را با شلیک گلوله به قتل رساند اما از آنجا که دادگاه نتوانست جرم او را ثابت کند تبرئه شد ولی به محض خروج از دادگاه توسط پلیس به جرم قتل فرد دیگری به نام «سیدنی براتل» که در یازدهم می 1979 کشته شده بود دستگیر شد اما باز هم توانست از دست قانون فرار کند.

سپس او در تورلا خانه ای خرید و همسرش کاتلین و فرزندانش را از ملبورن به آنجا برد. از آن موقع به بعد او محافظ شخصی «جورج فری من» که یک جنایتکار معروف بود شد. سال 1984 او درگیر نزاعی بین خلافکارها و یک تبهکار مشهور به نام ندی اسمیت شد که در این نزاع جنایت های خونینی را رقم زد. ندی بعدها در دادگاه در توضیح ماجرا گفت فلنری انگار دچار جنون شده بود، در آن درگیری هر کسی را جلوی خودش می دید با شلیک گلوله به قتل می رساند و حتی وقتی پلیس مداخله کرد تا جلوی این کشت و کشتار را بگیرد، فلنری دست از کشتن برنمی داشت. 6 ژوئن 1984، فلنری دستور قتل سیدنی – کارآگاه مخفی در زمینه مبارزه با مواد مخدر – را دریافت کرد و او را به قتل رساند اما باز هم کسی نتوانست او را به دادگاه بکشاند.

سال بعد وقتی فلنری و همسرش به طرف خانه شان می رفتند، ناگهان به سمت خانه شان رگباری از گلوله شلیک شد. در این حادثه، درحالی که فلنری تلاش می کرد همسرش را نجات دهد هدف اصابت چند گلوله قرار گرفت اما با خوش شانسی عجیبی زنده ماند.

23 آوریل همان سال، فلنری برای قتل یکی دیگر از خلافکارها به نام تونی مشهور به «اسپاگتی» دستور گرفت و همان روز جنازه اسپاگتی را دو دانش آموز که از مدرسه برمی گشتند پیدا کردند. مدت زیادی طول نکشید که در نهم می 1985 رئیس فلنری از او خواست که به دیدنش برود. خودروی فلنری روشن نمی شد و او مجبور شد تاکسی بگیرد. این آخرین باری بود که فلنری خانه را ترک می کرد و بعد از آن دیگر به خانه بازنگشت. فلنری مسئول قتل 12 نفر بود که البته هیچ وقت قتل های او به اثبات نرسید.



هواپیماربای مرموز


«دی بی کوپر» لقب تبهکاری مرموز است که 24 نوامبر 1971 یک هواپیمای بوئینگ 727 را که در مسیر پورتلند – اوریگان آمریکا با محموله ای از اسکناس پرواز می کرد، دزدید. او برای پس دادن هواپیما درخواست 200 هزار دلار پول نقد کرد و وقتی توانست این پول را به دست آورد با چتر نجات از هواپیما به سمت سرنوشت نامعلوم خود بیرون پرید و با وجود تمام تلاش های اف بی آی جهت پیبدا کردن این مرد ناشناس او هرگز پیدا نشد. این پرونده تنها پرونده حل نشده جرائم هواپیمایی تاریخ هوانوردی آمریکاست.

جنایتکارانی که همیشه تحت تعقیب اند

روز حادثه دی بی کوپر با نام مستعار «دن کوپر» بلیتی برای پرواز با هواپیمای بوئینگ 727 خریده بود و کسی مطمئن نیست که آیا نام واقعی او دن کوپر بوده است یا خیر. سال های سال صدها نفر در گروه های مختلف تلاش کردند او را بیابند اما چگونه می توانستند مردی را که حتی از نامش مطمئن نبودند پیدا کنند. فرضیه های بیشماری درخصوص او ارائه شد اما او کم کم از ذهن مردام داشت پاک می شد که سال 1980 وقتی پسربچه 8 ساله ای که در ساحل رودخانه بازی می کرد چند اسکناس از پول هایی که به مرد ناشناس داده شده بود را پیدا کرد و نام او مجددا بر سر زبان ها افتاد. پلیس از چند نفر به نام های کنت کریستیانسن، ویلیام گاست، ریچارد فلوید مک کوی، دوان وبر، جان امیل لیست، باربارا داینون، تدمی فیلد، جک کوفلت و لین دویل کوپر بازجویی کرد و آنها را در فهرست مضنوان خود گذاشت اما باز هم به نتیجه نرسیدند.

کارآگاهان در فرضیه دیگری مدعی شدند که دی بی کوپر پس از پریدن از هواپیما، احتمالا جان سالم به در نبرده است اما پرونده او همچنان باز ماند تا آنجا که به 60 جلد رسید. ناپدید شدن دی بی کوپر ناشناس نیز یکی از مرموزترین پرونده های جنایی جهان به شمار می رود.



سارق فراری بانک


«ویکتور مانوئل گرنا» 24 ژوئن 1958 در نیویورک متولد شد. اجداد او اهل پورتوریکو بودند که به نیویورک نقل مکان کردند. گرینا عاشق ورزش کشتی بود و در چندین مسابقه شرکت کرده و برنده شده بود. وقتی در دوره دبیرستان بود استعداد زیادی از خودش نشان داد و قرار شد به دانشکده ترینیتی فرستاده شود.

اما در دانشگاه موقعیتی به دست نیاورد و مجبور شد به شهرشان بازگردد و در آنجا عضو گارد امنیتی بانکدار مشهور آمریکایی – ولز فارگو – شد. او امکاناتی در اختیار داشت که بعدها به او در دزدی از بانک کمک کرد.

جنایتکارانی که همیشه تحت تعقیب اند

گرنا 12 سپتامبر 1983، به سر کارش رفت و بقیه روز را کنار دوتا از همکارانش ماند و منتظر فرصتی بود تا اینکه توانست اسلحه یکی از همکارانش را بردارد و سپس با تهدید او و همکار دیگرش، به دست هر دویشان دستبند زد و به آنها ماده ای بیهوش کننده تزریق کرد. او 7 میلیون دلار پولی را که درون خودروی حمل پول وجود داشت و قرار بود به شعب بانک فرستاده شود را با این نقشه دزدید و به خودرویدیگری منتقل کرد و بعد از آن ناپدید شد.

اگرچه هیچگاه سرنخی از مخفیگاه این مرد به دست نیامد اما کارآگاهان احتمال می دهند که او ابتدا به مکزیک گریخته و از آنجا به کوبا فرار کرده است. سال ها بعد یکی از بستگان گرنا به کمک پلیس آمد تا گرنا را پیدا کرده و دستگیر کنند اما تلاش آنها هم به جایی نرسید. پلیس اف بی آی برای دستگیر او تا یک میلیون دلار جایزه تعیین کرد اما گرنا هرگز پیدا نشد.



وب خلافکار


«دونالد یوگن پرکینز» مشهور به «وب» در سال 1931 در شهر  اوکلاهمای آمریکا متولد شد و تحت سرپرستی پدربزرگش بزرگ شد. او در نیروی دریایی آمریکا مشغول خدمت شد اما به خاطر رفتار بد اخراج شد. وب به عنوان قصاب، فروشنده، مدیر رستوران و تعمیرکار ماشین کار کرد اما در هیچ کدام از این کارها دوام نیاورد و سرانجام یک تبهکار حرفه ای شد که در زمینه دزدی، جعل اسکناس، خرید و فروش غیرقانونی سلاح و تجهیزات خطرناک، دزدی مسلحانه از بانک، سرقت های بزرگ سازمان یافته و دزدی خودرو به شهرت رسید، حتی برخی مدعی اند که او رابطی بین گانگسترهای فال ریور و یک سازمان جنایی بزرگ بود.

جنایتکارانی که همیشه تحت تعقیب اند

وب سال 1979 به همراه چند نفر از همدستانش به قصد دزدی وارد خانه های آلبانیایی تبارها در حومه شهر شدند که در این سرقت پلیس نیویورک توانست وب و یکی از همدستانش را گیر بیندازد. در این عملیات یکی از پلیس ها به نام «گریگوری آدامز» به قتل رسید. آنها بازداشت شدند و وقت دادگاه شان مشخص شد. در مسیر دادگاه ناگهان مردان تبهکار ناپدید شدند و بعد از آن هم هیچ کس آنها را پیدا نکردند.

فرضیه های متفاوتی از علت نا پدید شدن وب بر سر زبان ها بود اما پلیس معتقد بود که او با تغییر هویت در متل ها زندگی می کند و به احتمال زیاد با ترفندهایی که برای پول در آوردن به وسیله تبهکاری بلد بود، زندگی اش را می گذراند.

سال ها پلیس در تعقیب وب بود و بارها تماس هایی مبنی بر اینکه او را جایی دیده اند دریافت کرداما نتوانست او را پیدا کند. او به مدت 25 سال و 10 ماه و 27 روز در لیست افراد تحت تعقیب بود تا اینکه سرانجام 31 مارس 2007 پلیس دست از تعقیب او برداشت.



نوع مطلب : اخبار روز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 3 مرداد 1392 :: نویسنده : میلاد
نظرات ()
آفتاب نیوز: بدون شک بروس لی از تاثیرگزارترین افراد در گسترش هنرهای رزمی در جهان داشته و خود الگوی بسیاری از هنرمندان این رشته در سینما مانند جکی جان و جت لی بوده است.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 مرداد 1392 :: نویسنده : میلاد
نظرات ()


( کل صفحات : 355 )    1   2   3   4   5   6   7   ...